close
تبلیغات در اینترنت
ادامه قصه خانم اعلایی در قسمت بیستم

پنل کاربری

ورو به سایت

نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز ورود
  • عضویت
  • جستجوگر

    موضوعات

  • اخبار
  • همایش های علیخانی 10
  • معرفی برنامه های علیخانی 109
  • مصاحبه های علیخانی 43
  • بیوگرافی کامل احسان علیخانی 1
  • اطلاعیه های سایت 50
  • احسان علیخانی در فیس بوک 30
  • مطالب اختصاصی سایت 17
  • متن های خبر 70
  • درباره ماه عسل 81
  • دیگر مطالب 139
  • عکس ها
  • عکسهای برنامه ماه عسل 90 7
  • عکسهای برنامه ماه عسل 92 235
  • عکسهای برنامه ماه عسل 93 232
  • عکسهای ماه عسل قدیم 4
  • عکسهای برنامه پشت صحنه 2
  • عکسهای برنامه بهارنارنج 12
  • عکسهای برنامه های عید 33
  • عکسهای همایش ها 119
  • عکسهای برنامه های دیگر 232
  • عکسهای جام ستارگان 22
  • عکسهای علیخانی در کنسرت ها 31
  • عکسهای علیخانی در مجلات 26
  • عکسهای شخصی علیخانی 87
  • عکسهای آتلیه ای علیخانی 17
  • عکسهای قدیمی 16
  • پوسترهای علیخانی 50
  • سکانس های برتر 9
  • طراحی های کاربران 7
  • عکسهای اینستاگرام 1
  • عکسهای اختصاصی سایت 36
  • دانلودها
  • دانلود ماه عسل 88 3
  • دانلود ماه عسل 90 4
  • دانلود ماه عسل 92 71
  • دانلود ماه عسل 93 76
  • دانلود دیگر ماه عسل ها 8
  • دانلود کامل برنامه بهارنارنج 13
  • دانلود برنامه های عید 8
  • دانلود دیگر برنامه ها 34
  • دانلود کلیپ کاربران 15
  • دانلود تیتراژهای ماه عسل 9
  • دانلود موزیک ویدئوهای ماه عسل 11
  • دانلود آهنگهای مربوط دیگر 17
  • دانلود موزیک ویدئوهای دیگر 10
  • کدهای اختصاصی

    آخرین ارسالی های انجمن



    احسان علیخانی ساعت 4 بامداد روز شنبه مورخ 28 تیر 1393 در صفحه شخصی خودش در فیس بوک حاضر شد و چنین نوشت:

    " روز بیست و یکم "

    " زن و شوهری پی رسیدن به گنج و هشت روز زندگی در عمق چاه "

    به علت درخواست و استقبال مردم و سوالات باقیمانده از قصه خانم اعلایی، ایشون، امشب هم مهمان ما هستند ...

    امشب والیبال ایران - ایتالیا است و ما از ساعت 19 تا 19:50 برنامه داریم.

    دعا کنید که ایران ببره ... شاید ما کمتر حسرت کمبود زمان در برنامه مون رو بخوریم. 

    برچسب ها

    ارسال نظر

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    نظرات ارسال شده


    1. raha : باتشکرازبرنامه ی فوق العادتون


    1. رضا : سلام
      واقعا نمیدونم چرا ملت دقت نمیکنن.
      این داستان کاملا ساخته ذهن این خانوم بود .
      ای کاش یکی بود چندتا سوال اساسی میپرسید تا حقایق روشن بشه.



    1. محمد : با سلام و خسته نباشید آقای علیخانی راست و حسینی بگید از کجا میارید این همه کت و شلوارو من در حسرت یکیش موندم


    1. Nastaran : با سلام وتشكر مى خواستم خواهش كنم آن قدر در مورد خانم اعلايي كلمه طمع رو به كار نبريد خيلى ها در زندگى مرتكب اشتباه مى شوند،شايد اين يك آزمايش الهى. براى يك بنده خوب خدا باشد يك لحظه به اين روايت فكر كنيد كه مى گويدخداوند وقتى كسى را دوست دارد يا تنش را بيمار مى كند يا دلش را غمگين يا دستش را خالى ،كداميك از ما مى توانستيم از اين آزمايش الهى سربلند بيرون بياييم؟بيش از اين با حرف هايمان او را نرنجانيم و از خداوند برايش آرزوى صبر و سلامتى كنيم


    1. الیکا : ببخشید دوستان چرا من هرچی پنل کاربری رو میزنم نمیاد روی قسمت ویرایش پروفایل فقط مینویسه انجمن احسان علیخانی؟


    1. گولیا : من در قسمت بیستم واقعا تحت تعصیر قرار گرفتم.این خانم در چاه بسیار صبور بود که اگر من به جای ان خانوم بودم خود را با ان تیکه شکسته چراغ متور خودکشی میکردم .بخصوص اگر شوهرم هم کنارم مرده باشه. منهم از اقای علیخانی و دستندرکاران محترم کمال تشکر را دارم. من از این برنامه بسیار خوشم می اید.


    1. سوگند : داستان واقعيه مشكل ما هستيم ك فك ميكنيم اين اتفاقا فقط تو قصه ها و افسانه هاس


    1. یاسین : سلام و تشکر فراوان از برنامه خدایتون
      درست نیست که ما بگیم به خاطر کدام اشتباهتون این اتفاق برای شما افتاد.بهتر بود مجری گل کمی بیشتر با مهمان برنامه هم دردی میکرد.بهتر از این مجری شاید برای این برنامه پیدا نشود. از شما و به ویژه مهمان برنامه التماس دعا داریم برای پدر و مادرماهم دعا کنین


    1. حمیده : ماه عسل واقعا فوق العاده است این قسمتش هم که حرف نداشت هر چند من دو شبه از ترس خوابم نبرده خدا به خانم اعلایی صبر بده فقط موندم که قضیه به این روشنی هنوز بعد یکسال پرونده اش بازه یکم برام مشکوکه که طرف هنوز مجازات نشده


    1. الیکا : من احساس میکنم این خانومی که توی چاه افتاده بود یه جاهایی غلو میکرد چون بنظر نمی اومد از مرگ شوهرش ناراحت باشه بعدشم گفت روی اون مقوا یه چیزایی نوشتم نگفت با کدوم خودکار و چی نوشته اون که گفت من اصلا نمیتونستم تکون بخورم الله اعلم

    ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

    آمارگیر

    • :: آمار مطالب
    • کل مطالب : 949
    • کل نظرات : 10218
    • :: آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 1
    • تعداد اعضا : 8334
    • :: آمار بازديد
    • بازديد امروز : 1,467
    • بازديد ديروز : 2,335
    • بازديد کننده امروز : 103
    • بازديد کننده ديروز : 118
    • گوگل امروز : 7
    • گوگل ديروز: 12
    • بازديد هفته : 17,626
    • بازديد ماه : 49,659
    • بازديد سال : 950,740
    • بازديد کلي : 16,662,617
    • :: اطلاعات شما
    • آي پي : 54.221.76.68
    • مرورگر :
    • سيستم عامل :