close
تبلیغات در اینترنت
مجموعه ای از سکانس های برتر

پنل کاربری

ورو به سایت

نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز ورود
  • عضویت
  • جستجوگر

    موضوعات

  • اخبار
  • همایش های علیخانی 10
  • معرفی برنامه های علیخانی 109
  • مصاحبه های علیخانی 43
  • بیوگرافی کامل احسان علیخانی 1
  • اطلاعیه های سایت 50
  • احسان علیخانی در فیس بوک 30
  • مطالب اختصاصی سایت 17
  • متن های خبر 70
  • درباره ماه عسل 81
  • دیگر مطالب 139
  • عکس ها
  • عکسهای برنامه ماه عسل 90 7
  • عکسهای برنامه ماه عسل 92 235
  • عکسهای برنامه ماه عسل 93 232
  • عکسهای ماه عسل قدیم 4
  • عکسهای برنامه پشت صحنه 2
  • عکسهای برنامه بهارنارنج 12
  • عکسهای برنامه های عید 33
  • عکسهای همایش ها 119
  • عکسهای برنامه های دیگر 232
  • عکسهای جام ستارگان 22
  • عکسهای علیخانی در کنسرت ها 31
  • عکسهای علیخانی در مجلات 26
  • عکسهای شخصی علیخانی 87
  • عکسهای آتلیه ای علیخانی 17
  • عکسهای قدیمی 16
  • پوسترهای علیخانی 50
  • سکانس های برتر 9
  • طراحی های کاربران 7
  • عکسهای اینستاگرام 1
  • عکسهای اختصاصی سایت 36
  • دانلودها
  • دانلود ماه عسل 88 3
  • دانلود ماه عسل 90 4
  • دانلود ماه عسل 92 71
  • دانلود ماه عسل 93 76
  • دانلود دیگر ماه عسل ها 8
  • دانلود کامل برنامه بهارنارنج 13
  • دانلود برنامه های عید 8
  • دانلود دیگر برنامه ها 34
  • دانلود کلیپ کاربران 15
  • دانلود تیتراژهای ماه عسل 9
  • دانلود موزیک ویدئوهای ماه عسل 11
  • دانلود آهنگهای مربوط دیگر 17
  • دانلود موزیک ویدئوهای دیگر 10
  • کدهای اختصاصی

    آخرین ارسالی های انجمن

    قسمت اول - سکانس ماه عسل92


    علیخانی رو به بچها:چه نگاهی میکنه.ناظر دکور شبکه سه.عرض کنم که...(کمی خنده)...آقا شما کارتون چیه؟
    پدر:رفتگر شهرداری
    علیخانی:شما رفتگر شهرداری هستید.کجا؟
    پدر:دماوند
    علیخانی:شوهر رفتگر شهردار در دماوند.خانم شما کارتون چیه؟
    مادر:من خانه دارم.بچه داری
    علیخانی:بچه ها یذره دقت کنید که اینا...عمو جان فداتشم.جیز جیز.
    علیخانی رو به پدر بچها:جیز رو متوجه میشن؟
    یه آیتمی آماده کنید اگه آتش سوزی چیزی شد.
    علیخانی بلند میشود تا بچها رو از شمع دونها دور کند.
    علیخانی:برید انور.برید انور.به بچها چی میگن این جور مواقع معمولا.برفرمائید.من تجربه ندارم عذرخواهی میکنم.
    علیخانی رو به زنی که مدتهاست بچه دار نمیشود:شما یذره تمرین کنید حداقل.26 سال منتظر بچه اید پاشین بگیرید حداقل.
    علیخانی رو به پدر بچها:شما کی ازدواج کردین؟
    پدر:ما سال 86
    علیخانی:هر دو اهل دماوندید؟
    پدر:اصلیتمون دماوندی نیست ولی تو دماوند ازدواج کردیم
    علیخانی پیشنهاد داد اگر اذیت میشن آیتم ببینند.
    علیخانی:آقا که انقدر راحت این دوتا رو بغل کرده...
    در حین حرف زدن متوجه تکون خوردن صندلیش شد و برگشت
    علیخانی:شما چی میگی این پشت؟بیا ببینم اینور.بیا اینجا.5 تا
    بچه.چجوری؟باباشم چه خوشش میاد داره حرص میده مارو اینجا.خانم چیکار میکنی با این 5تا؟
    مادر:خداروشکر میکنم
    علیخانی:واقعا؟
    مادر:بله
    علیخانی:راضی یعنی شما کاملا؟
    مادر:بله.من همیشه خداروشکر میکنم.خدا خیلی لطف بزرگی به ما کرده
    علیخانی:یعنی اصلا سختتون نیست؟اذیت نمیشید؟
    مادر:نه من از بچگی،بچه زیاد دوست داشتم.حداقل 10 تا
    علیخانی:جان؟10 تاهم دوست داشتن از بچگی.آرزوی چیز دیگه ای خانم.
    مادر:من خیلی آرزوی دوقلو زایی داشتم
    علیخانی:فکر کنم زیاد دعا کردید دیگه.زیاده روی کردین در این قضیه


    قسمت دوم - سکانس ماه عسل ۹۰

     

     

    صدای زنگ گوشی..
    علیخانی:موبایلته؟
    بی بی عصمت:ها
    علیخانی:خاموش نکرده بودی؟
    بی بی عصمت:کسی نیست بچه هامن
    علیخانی:کیه موبایلت؟اشکال نداره.اصلا نترس.کیه موبایلت؟
    بی بی عصمت:الو بله بفرمائید
    علیخانی بعد از کمی نگاه کردن از ته دل میخنده و میگه:
    الهی قربونت برم رو آنتنیم.اشکال نداره،انقدر ماهی هرکار بکنی ما دوست داریم

    قسمت سوم - سکانس ماه عسل ۹۰


    علیخانی:مسعود آرزوت چیه؟
    مسعود:دکترشم
    علیخانی:ازین دکتر الکیا که همه میگن؟
    مسعود:نـــــه
    علیخانی:دکترشی چیکار کنی؟
    مسعود:نکه دکترا..دندون پزشک
    علیخانی:دندانپزشک...محمد؟
    محمد:من بزرگترین آرزوم اینکه فوتبالیست بشم.چون واقعا دوست دارم.یعنی فوتبال و درس
    علیخانی:بعد دیگه فوتبالیست شدی،معروف شدی.عکست تو روزنامه ها و....
    محمد:به اونجاهاشم فکر کردم
    علیخانی:مثلا راه به راه عادل فردوسی پور تو برنامه نود بهت تیکه بندازه و یعنی اینقدر معروف بشی و اینا..بعد بازم راجع به گذشتت یه قصه و داستان الکی میسازی یا نه؟
    محمد با خنده:نه
    علیخانی:دوست داری اگه معروف شدی کتمان کنی گذشتتو؟
    محمد:اون موقع دیگه با افتخار میگم
    علیخانی بعد از کمی مکث:آهان با افتخار که رو پای خودت وایسادی...ظفر تو چی؟
    ظفر:من آرزو دارم خوشبخت بشم
    علیخانی:خوشبخت بشی؟خوشبختی رو تو چی میدونی؟
    ظفر بعد از کمی فکر:اولش که دیگه تو این جامعه پوله.کار خوب،خوشبختی اول وکیل بشم تا خوشبخت بشم

    قسمت چهارم - سکانس ماه عسل ۹۰


    علیخانی خطاب به زن مصطفی:قبلش با شما صحبت کردیم دیگه.پدر شوهر بهت گفت آقا بزار برو دیگه،ول کن.ولی سر این نقطه ای که شما...قصه وفادری رو بزاریم کنار.اصلا بحثمون وفا نیست،بحث درکه.وایسادی با یه پسر 21 ساله ی عینه منم بچه پرو.روشم که کم نمیشه
    همسر مصطفی:آقای علیخانی؟
    علیخانی:جونم؟
    همسر مصطفی:حرف من اینکه اصلا این قضیه ربطی به این نداره که من از سر عشق موندم.این موندن پای انسانیته یعنی قبل از عشق توی زندگی مشترک یسری مراحل داره بعد میرسی به عشق.اون انسانیته حکم میکرد که بمونم.دلم حکم میکرد که بمونم.یعنی گفتم،خودمو گذاشتم جاش.کلاه خودمو قاضی کردم دیدم باید بمونم
    پس موندم،ولی اون تیکه ای که تعریف کردمو کاش یذره با دقت بیشتری گوش بدین،خدا جای من تصمیم گرفت.اون زمانی که من دلم میخواست که یکی بهم بگه چیکار کنم،یه کسی رو اورد سر راه من که به من گفت بعد 5 سال شوهر من کنار منه و ترخیص شده داریم میریم خونه
    علیخانی:آهان.تو اون بلاتکلیفی طبقه اول تا طبقه دوم بیمارستان...
    همسر مصطفی:تکلیف من مشخص شد
    علیخانی:یعنی واقعا 50 50 بود برات؟
    همسر مصطفی:آره
    علیخانی:به این نتیجه رسیده بودی؟
    همسر مصطفی:آره داشتم فکر میکردم
    علیخانی:چقدر خوب که راست میگی بابا.خیلی خوبه
    همسر مصطفی:آره.چون وقتی پدر همسرم اینو گفت من فکر میکردم که قضیه اینکه 10 روز دیگه قراره مصطفی جان بمیره
    علیخانی:جانم؟همینجوری گذاشت.مصطفی جان بمیره(با خنده)
    همسر مصطفی:واقعا اینجوری فکر کردم،یعنی با این صراحتی که شنیدم
    علیخانی:آهان.بزار من تعریف کنم.طبقه اول وایسادی.پدر شوهرت بهت میگه بابا بزار برو
    مصطفی:نه...تو حیاط وایسادن.من میدونم
    علیخانی:تو حیاط وایسادن؟ولی عجب نامردیه میگه تو حیاط وایسادن(با خنده)

    قسمت پنجم - سکانس ماه عسل ۹۰


    علیخانی:بچه شما چی؟
    معصومه عطایی:بچم...بعد یکسال دیگه با این موضوع کنار اومده.اون لحظه براش خیلی سخت بود،سخترین لحظه هم برای من اون شبی بود که منو با اون چهره دید
    دو ، سه ماه اول براش سخت بود،وحشت زده شده بود،ولی الان اوضاع بهتری داریم
    علیخانی:الان با مادری که صورتش و دستاش این شکلیه و چشماشو از دست داده کنار اومده؟
    معصومه عطایی:کنار،نمیشه بگیم کنار اومده ولی خوب قبول کرده اون حادثه ای که برای مادرش پیش اومده
    علیخانی:و میدونه کی این کار رو کرده؟
    معصومه عطایی:میدونه.بله.همه چیز رو در جریانه ولی از نابینایی 100% من هنوز مطلع نیست.یعنی نمیتونم به زبون بیارم که نمیبینم وقتی با ذوق و شوق نقاشیاشو میاره نشون من بده بگم نمیبینم

    قسمت ششم - سکانس ماه عسل ۸۸


    حمید:خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.هرچیزی اگر بهش خوب دیده بشه زیباست.
    مثلا چشم و ابروی شما ، میخواید من ازش ایراد بگیرم؟

    علیخانی با ترس دو دست خود را بروی صورتش گذاشت

    حمید بلند میخندد و میگوید:نه انصافا خوب؟یا به فرض مثال نوع کفشتون،نوع پیرهنتون،ولی مهم اینکه من بگم به به چه صورت قشنگ و زیبایی،چه پیراهنی،چه کتی،چه...اون نیمه پر رو ببینم،اون زیبایی ها رو ببینم

    علیخانی:مثلا نیمه خالیشو میتونید ببینید قربان؟ما کلی خودمونو تحویل بگیریم

    حمید با خنده:خواهش میکنم.نگاه کنید...

    علیخانی بلند میشود و میگوید:دی من پامیشم همینجوری برخورد کنید.من وایسادم الان.خوبه؟جلوت وایسادم.نیمه پر رو ببین نیمه خالی هم ببین

    حمید:نگاه کن نیمه پرش اینکه الان شما خیلی محکم وایسادی جلوی من از بالا داری منو نگاه میکنی...

    مهدی:ولی خیلی مظلومانه

    حمید:و خیلی مظلومانه.انگار که مثلا دو نفر رختیم سرت...

    همه میخندند

    علیخانی:خوب؟

    حمید:ولی نیمه خالیش .الان من مطمئنم که 10 دیقه دیگه پیش ما احساس ضعف میکنی

    علیخانی:به لحاظ گرسنگی میگی؟

    حمید:نه به لحاظ جایگاه ما و اعتماد به نفسم ما

    علیخانی:آفرین

    حمید:به اینکه من با این شرایط مثل دیگرانم اگه اینجور نبودم چی میشدم

    امیدواریم لذت برده باشید.
    بازهم سکانس ها و دیالوگ های برتر رو خدمتتون ارائه میدیم
    پایدار باشید

    برچسب ها

    ارسال نظر

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی

    نظرات ارسال شده


    1. sona : سلام خسته نباشین پیام من تاییدنشداگه میشه جوابموبدین ممنون عزیزان


    1. sanam : خدا قوت به همه ی کسانی که تو این سایت زحمت میکشن
      خواهشا برام دعا کنید فردا جواب های کنکورو میدم

    ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

    آمارگیر

    • :: آمار مطالب
    • کل مطالب : 949
    • کل نظرات : 10218
    • :: آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 2
    • تعداد اعضا : 8326
    • :: آمار بازديد
    • بازديد امروز : 305
    • بازديد ديروز : 1,297
    • بازديد کننده امروز : 58
    • بازديد کننده ديروز : 77
    • گوگل امروز : 53
    • گوگل ديروز: 37
    • بازديد هفته : 5,631
    • بازديد ماه : 77,120
    • بازديد سال : 505,698
    • بازديد کلي : 16,217,575
    • :: اطلاعات شما
    • آي پي : 54.156.60.28
    • مرورگر :
    • سيستم عامل :