close
تبلیغات در اینترنت
سکانس های برتر

پنل کاربری

ورو به سایت

نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز ورود
  • عضویت
  • جستجوگر

    موضوعات

  • اخبار
  • همایش های علیخانی 10
  • معرفی برنامه های علیخانی 109
  • مصاحبه های علیخانی 43
  • بیوگرافی کامل احسان علیخانی 1
  • اطلاعیه های سایت 50
  • احسان علیخانی در فیس بوک 30
  • مطالب اختصاصی سایت 17
  • متن های خبر 70
  • درباره ماه عسل 81
  • دیگر مطالب 139
  • عکس ها
  • عکسهای برنامه ماه عسل 90 7
  • عکسهای برنامه ماه عسل 92 235
  • عکسهای برنامه ماه عسل 93 232
  • عکسهای ماه عسل قدیم 4
  • عکسهای برنامه پشت صحنه 2
  • عکسهای برنامه بهارنارنج 12
  • عکسهای برنامه های عید 33
  • عکسهای همایش ها 119
  • عکسهای برنامه های دیگر 232
  • عکسهای جام ستارگان 22
  • عکسهای علیخانی در کنسرت ها 31
  • عکسهای علیخانی در مجلات 26
  • عکسهای شخصی علیخانی 87
  • عکسهای آتلیه ای علیخانی 17
  • عکسهای قدیمی 16
  • پوسترهای علیخانی 50
  • سکانس های برتر 9
  • طراحی های کاربران 7
  • عکسهای اینستاگرام 1
  • عکسهای اختصاصی سایت 36
  • دانلودها
  • دانلود ماه عسل 88 3
  • دانلود ماه عسل 90 4
  • دانلود ماه عسل 92 71
  • دانلود ماه عسل 93 76
  • دانلود دیگر ماه عسل ها 8
  • دانلود کامل برنامه بهارنارنج 13
  • دانلود برنامه های عید 8
  • دانلود دیگر برنامه ها 34
  • دانلود کلیپ کاربران 15
  • دانلود تیتراژهای ماه عسل 9
  • دانلود موزیک ویدئوهای ماه عسل 11
  • دانلود آهنگهای مربوط دیگر 17
  • دانلود موزیک ویدئوهای دیگر 10
  • کدهای اختصاصی

    آخرین ارسالی های انجمن

    بسم الله...

    در اینجا خلاصه ای از قسمت دوم ماه عسل رو برای پخش و دانلود قرار دادیم .

    برای پخش و دانلود به ادامه ی مطلب مراجعه کنید...

    تشکر می کنم از autumn عزیز بابت عکس


    ادامه مطلب



    قسمت ششم سکانس خاطره انگیز ماه عسل ویژه سال 90

    ********************

     

    علیخانی:بچه شما چی؟

    معصومه عطایی:بچم...بعد یکسال دیگه با این موضوع کنار اومده.اون لحظه براش خیلی سخت بود،سخترین لحظه هم برای من اون شبی بود که منو با اون چهره دید 

    دو ، سه ماه اول براش سخت بود،وحشت زده شده بود،ولی الان اوضاع بهتری داریم 

    علیخانی:الان با مادری که صورتش و دستاش این شکلیه و چشماشو از دست داده کنار اومده؟ 

    معصومه عطایی:کنار،نمیشه بگیم کنار اومده ولی خوب قبول کرده اون حادثه ای که برای مادرش پیش اومده 

    علیخانی:و میدونه کی این کار رو کرده؟ 

    معصومه عطایی:میدونه.بله.همه چیز رو در جریانه ولی از نابینایی 100% من هنوز مطلع نیست.یعنی نمیتونم به زبون بیارم که نمیبینم وقتی با ذوق و شوق نقاشیاشو میاره نشون من بده بگم نمیبینم 



    قسمت پنجم سکانس خاطره انگیز ماه عسل ویژه سال 92

    ********************

     

    علیخانی:صحنه رو یادت میاد مبین؟خود سرهنگ اکبری اومد بالا سرت آره؟

    مبین:بله

    علیخانی:گیج قرصای خواب بودی یادت نمیاد

    مبین:بله.یکم گیج بودم.ولی خوابیده بودم بیدار شده بودم.همون موقع بود.ولی بازم یکم گیج شده بودم

    علیخانی:چیکار میکردی.اون موقع هایی که قبل اینکه بیان نجاتت بدن چیکار میکردی؟

    مبین:شاید باور نکنید.اتمام حجت کرده بودم.همونجا خوابیده بودم.با خودم میگفتم خدایا هرکسی یه آخری داره.هرکسی یروزی باید بمیره.پیش خودم گفته بودم فردا روز مرگمه.همینجوری خوابیده بودم.نا امیده نا امید.اصن خیلی باورش سخته که پلیسا بیان منو بگیرن ببرن پیش بابام.پیش مامانم

    پدر:موقعی هم که مامورا ریخته بودن حیاط اصلا فکرشو نمیکردن مامورن.فکر میکردن یه درگیری بین خودشونه سر پول

    علیخانی:یه چیزی میخوام از مبین بپرسم.فکر میکنم خیلی صادقانه تر از هممون باشه.تو اوج اوج نا امیدی چیکار میکردی؟تو 12 سالته

    مبین:همش با خدا بودم.فکرم با خدا بود یعنی اصن فکرم با خانوادم نبود.همش فکرم با خدا بود.یعنی اصن کلا انقدر نا امید شده بودم که خانوادمو کلا فراموش کرده بودم

    علیخانی:با خدا چی میگفتی؟

    مبین:با خدا راز و نیاز میکردم.میگفتم خدایا پیشت میام یه روزی.گفته بودم اون روز فرداس.خدایا خیلی باورش برام سخته.یعنی انقدر منو تهدید میکردن یجوری صحبت میکردن من کلا نا امید شده بودم به این حالو روز افتاده بودم.خیلی تهدیداشون شدید بود.مثلا میگفتن پدرتو مادرتو خانوادتو کلا به قتل میرسونیم



    برای دیدن آیتم گروگان گیری مبین کلیک کنید

    بقیه در ادامه مطلب...


    ادامه مطلب



    قسمت چهارم سکانس خاطره انگیز ماه عسل ویژه سال 88

    ********************

    حمید:خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.هرچیزی اگر بهش خوب دیده بشه زیباست. مثلا چشم و ابروی شما ، میخواید من ازش ایراد بگیرم؟ 

    علیخانی با ترس دو دست خود را بروی صورتش گذاشت 

    حمید بلند میخندد و میگوید:نه انصافا خوب؟یا به فرض مثال نوع کفشتون،نوع پیرهنتون،ولی مهم اینکه من بگم به به چه صورت قشنگ و زیبایی،چه پیراهنی،چه کتی،چه...اون نیمه پر رو ببینم،اون زیبایی ها رو ببینم 

    علیخانی:مثلا نیمه خالیشو میتونید ببینید قربان؟ما کلی خودمونو تحویل بگیریم 

    حمید با خنده:خواهش میکنم.نگاه کنید... 

    علیخانی بلند میشود و میگوید:دی من پامیشم همینجوری برخورد کنید.من وایسادم الان.خوبه؟جلوت وایسادم.نیمه پر رو ببین نیمه خالی هم ببین 

    حمید:نگاه کن نیمه پرش اینکه الان شما خیلی محکم وایسادی جلوی من از بالا داری منو نگاه میکنی... 

    مهدی:ولی خیلی مظلومانه 

    حمید:و خیلی مظلومانه.انگار که مثلا دو نفر رختیم سرت... 

    همه میخندند 

    علیخانی:خوب؟ 

    حمید:ولی نیمه خالیش .الان من مطمئنم که 10 دیقه دیگه پیش ما احساس ضعف میکنی 

    علیخانی:به لحاظ گرسنگی میگی؟ 

    حمید:نه به لحاظ جایگاه ما و اعتماد به نفسم ما 

    علیخانی:آفرین 

    حمید:به اینکه من با این شرایط مثل دیگرانم اگه اینجور نبودم چی میشدم  

    آمارگیر

    • :: آمار مطالب
    • کل مطالب : 949
    • کل نظرات : 10218
    • :: آمار کاربران
    • افراد آنلاين : 3
    • تعداد اعضا : 8326
    • :: آمار بازديد
    • بازديد امروز : 691
    • بازديد ديروز : 2,556
    • بازديد کننده امروز : 24
    • بازديد کننده ديروز : 105
    • گوگل امروز : 8
    • گوگل ديروز: 63
    • بازديد هفته : 4,720
    • بازديد ماه : 76,209
    • بازديد سال : 504,787
    • بازديد کلي : 16,216,664
    • :: اطلاعات شما
    • آي پي : 23.20.193.33
    • مرورگر :
    • سيستم عامل :